13 May, 2006
جوک های سری 11
- از ترکه میپرسن: از کدوم شبکه بیشتر خوشت میاد؟ میگه: شبکه سه! میگن چرا؟ میگه: آخه روش عکس سه تا نون بربریه!
- غضنفر میره امتحان راهنمایی و رانندگی بده، ازش میپرسن: یه نیسان، یه اتوبوس، یه ماشین آتش نشانی و یه دوچرخه، سر یه چهارراه هستند، کدوم اول باید بره؟ عضنفر میگه: نیسان اول باید بره، بهش میگن خوب فکر کن! ماشین آتش نشانی در حال ماموریته! میگه: خوب نیسان اول باید بره! بهش میگن: یه کمی بیشتر فکر کن! غضنفر کلی فکر میکنه بعد میگه: اول ماشین آتش نشانی، بعد اتوبوس، بعد دوچرخه! میگن: پس نیسان چی شد؟ میگه: کجایی بابا، نیسانه همون اول گازشو گرفت رفت!
- تو قزوین داشتن درمورد انتخابات مجلس گزارش تهیه میکردن، یارو گزارشگره از یک پیر مردِ بازاری میپرسه: به نظر شما با صلاحیتترین کاندید این دوره کیه؟ حاج آقا میگه: بالام جان این روزا هر علف بچهای مدعیه که کان دیده، ولی خدا وکیلی هیشکی تو کل قزوین قدر این حسین آقا آمپول زن کان ندیده
- غضنفر میره تو یخچال درو رو خودش میبنده! بهش میگن چیکار میکنی مرد مؤمن؟ میگه: میخوام ببینم این چراغش واقعاٌ خاموش میشه یا نه؟
- قزوینیا به فرهنگستان زبان فارسی اعتراض میکنن که: این چه الفبائیه که به ن میگن نون اما به ک میگن کاف؟
- در یک رستوران فرانسوی یک سفید پوست داشت سالاد میخورد، یک سیاهپوست آفریقایی وارد شد و سفارش جوجه داد و علاوه بر خود جوجه، تمام استخوانهاش را هم جوید! سفید پوست با تمسخر گفت: در کشور شما سگها چه غذایی میخورند؟ سیاه پوست با خونسردی جواب داد: معمولا سالاد!
- ژاپنی ها به گوساله چه می گویند؟ نی نی گاوا!!
- یه روز از غضنفر می پرسن آزادی بلند تره یا برج میلاد میگه آزادی؛ دوباره می پرسن می گه آزادی میگن چرا میگه چون آزادی پاهاش و باز کرده اگر ببنده بلندتره.
- غضنفر یه 1000 تومنی رو زمین پیدا میکنه برش میداره بعد میندازش میگه نه بابا ما ازین شانسا نداریم!
- یه بار غضنفر تو مسابقات قرآن شرکت میکنه سوره ی بنی اسراییل بهش میفته از دور مسابقات انصراف میده.
-غضنفر میره مکه سرش تو حجرالسود گیر میکنه, میترسه میگه: خدایا منو نخور!
- یه p حامله میشه میشه B
- اصفهونیا رو از چهار تا چیز میشه شناخت:
- همشون زیرشلواری آبی راه راه دارن
- هر قلوپ نوشابه که میخورن به شیشه نگاه میکنن ببینن تا کجاش رفته
- جلوی در وامیستن و به جای اینکه بگن بفرمایین تو، میگن حالا چرا نمیان تو؟
- بستنی لیوانی که میخورن حتما درش رو میلیسن
- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، دیگه هروقت هرجا یک خراب کاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاکی میشن، میرن پیش کشیشِ محل، میگن: تورو خدا یکم این بچههای مارو نصیحت کنید، پدر مارو درآوردن. کشیشه میگه: باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده، باید یکی یکی بیاریدشون. خلاصه اول داداش کوچیکه رو میارن، کشیشه ازش میپرسه: پسرم، میدونی خدا کجاست؟ پسره جوابشو نمیده، همین جور در و دیوار ر و نگاه میکنه. باز یارو میپرسه: پسرجان، میدونی خدا کجاست؟ دوباره پسره به روش نمیاره. خلاصه دو سه بار کشیشه همینو میپرسه و پسره هم بروش نمیاره، آخر کشیشه شاکی میشه، داد میزنه: بهت گفتم خدا کجاست؟! پسره میزنه زیر گریه و در میره تو اتاقش، در رو هم پشتش میبنده. داداش بزرگه ازش میپرسه: چی شده؟ پسره میگه: بدبخت شدیم! خدا گم شده، همه فکر میکنن ما برش داشتیم
- ترکه سوار ماشین تهرونیه بوده، تهرونیه هم یهو کل میگذاره، پاشو میگذاره رو گاز.. سرعت 1۲0... 150...160... بعد برمیگرده به ترکه میگه: ترسیدی؟! به خودت شاشیدی؟! ترکه میگه: سیکتیر بابا!! بیا بهت سرعت نشون بدم! خلاصه تهرونیه رو میبره سوار پیکانش میکنه، بعد پاشو میگذاره رو گاز.. سرعت 100.... 120...140...160... 180... برمیگرده به تهرونیه میگه: حالا ترسیدی؟ به خودت شاشیدی؟! تهرونیه میبینه این یارو کله خره، داره همینجور گاز میده.. میگه: آره بابا شاشیدم... بیخیال شو! ترکه برمیگرده میگه: الان دیگه برینی هم فایده نداره، ترمز بریده!!! (ببخشید یه کم بی ادبی بود!)
" در دنیا هیچ چیز کاملا خطیی وجود ندارد
حتی یک ساعت خراب نیز در روز دوبار زمان دقیق را نشان می دهد"
Labels: Joke
| بازگشت به صفحه اصلی | Posted by Amin @ 2:16 AM |
| حقوق معنوی (کپی رایت) این نوشته |
