3Jokes . com

Funny Jokes, Funny Pictures

tmplt

خبرنامه

   RSS Feed  کانال تلگرام
   RSS Feed  فبسیوک
   RSS Feed  عضویت در خبرخوان
   RSS Feed  خبرنامه با ایمیل
   RSS Feed  راهنمایی




ارسال مطلب

جوک، اس ام اس و مطالب جالب خود را برای ما بفرستید.

فرستادن مطلب (کلیک کنید)

شماره ارسال SMS از طریق موبایل: 0935-6243988


تبادل لینک


13 May, 2006

جوک های سری 4

از حیف نون می پرسن نظرت راجع به بازی ایران و استرالیا چیه؟ می گه ای بابا اینا شورش رو در آوردن این قدر نشون می دن تا ایران ببازه!

حیف نون می ره شکار خرگوش از پشت درخت صدای هویج در میاره !

می گن با لجن جمله بساز، می گه این بچه ها با ما لجن!

یه گاوه می ره کلاس انگلیسی، میاد بیرون می گه: وی ی ی ی ی ی ی ی!

حیف نون و آمریکاییه و آلمانیه تو هواپیما بودن که هواپیما سقوط می کنه یه دفعه فرشته ی نجات با یه قالیچه ی پرنده میاد می گه از هر کدوم یه سوال می کنم اگه درست جواب داد سوار می شه. از آمریکاییه می پرسه: رییس جمهور آمریکا کیه؟ می گه بوش. می گه آفرین سوار قالیچه شو. از انگلیسیه می پرسه پایتخت انگلیس کجاست؟ می گه لندن. می گه تو هم سوار شو. از حیف نون می پرسه رییس جمهور آنگولا در سال 1920 کی بود؟ حیف نون می گه: اووووو خوب یه دفعه بگو جا ندارم!

جوک جلوی اتوبوس رو شنیدید؟ منم ته اتوبوس بودم نشنیدم!
(این هم از استعدادهای خدادادی یک خواننده ی بی ذوق!)

دخو از راهی می گذشت دید خر یه دهاتی مریض بر زمین افتاده دهاتی هم نمی دونه دردش چیه. دخو گفت این که کاری ندارد! دم خر را بزن بالا و داخل سوراخ نگاه کن! خودش هم دهان خر را باز کرد و نگاه کرد. از دهاتی پرسید: خوب منو می بینی؟ دهاتی گفت نه. گفت معلومه: روده اش پیچ خورده است!

یه عده می رن کوه. راهنماشون لکنت زبون داشت و هی تو راه می گفت چ چ چ چ... بالای کوه که رسیدن گفت: چ چ چادر رو جا گذاشتیم! همه شاکی بر گشتن پایین! تو راه برگشت هی می گفت: ش ش ش ش... می رسن پایین کوه و هر چه می گردن چادری پیدا نمی کنن. راهنما می گه: ش ش ش شوخی کردم!

حیف نون زنگ می زنه خونه دوست دخترش، بابای دختره گوشی رو ور می داره. حیف نون می گه: ببخشید غزال خونست؟ باباهه هم شاکی می شه فحش رو می کشه به حیف نون! چند روز بعد دختره حیف نون رو تو خیابون می بینه، ‌می گه: ‌بابا! چرا ضایع بازی در میاری؟ وقتی بابام ور می داره، ‌یه چیزِ بی‌ربط سر هم کن بگو. حیف نون هم می گه ‌باشه. دفعه بعد که زنگ می زنه، باز باباهه گوشی رو ور می داره. حیف نون هول می شه، می گه: ببخشید، اون جا می دون انقلابه؟ یارو می گه: آره، چی کار داشتی؟ می گه: ببخشید، غزال خانم هستن؟

یک سال، یک ماه از محرم گذشته بوده ولی هنوز تو شهر صدای سینه زنی میومده. مردم می رن پی ماجرا، می بینن دسته حیف نون اینا توی کوچه بن بست گیر کرده!

حیف نون می ره بقالی،‌ می بینه روی دیوار بزرگ نوشتن: علی با ماست! حسن با ماست! حسین با ماست! می گه: ببخشید اقا، شما ماست خالی ندارید؟!

حیف نون هر روز زنگ یک کلیسا رو می‌زده و در می‌رفته. آخر پدر روحانی شاکی می شه، ‌یک روز پشت در کمین می‌کنه، تا حیف نون زنگ می‌زنه، ‌خرشو می‌گیره و می‌پرسه چی کار داری؟ حیف نون حول می شه،‌ با تته پته می گه: ببخشید، ‌عیسی هست؟

وسط شهر حیف نون اینا یه چاهی بوده، ‌هی ملت می‌افتادن توش،‌ زخم و زیلی می‌شدن. میان تو شهرداری یک جلسه برگذار می‌کنن که واسه این مشکل یک راه حلی پیدا کنن. یکی از مهندسا پا می شه می گه: یافتم! ما یک آمبولانس می‌گذاریم بغل این چاه، ‌هرکی افتاد توش رو سریع ببره بیمارستان. ملت همه هورا می‌کشن... آفرین! ایول! دمت گرم! یک مهندس دیگه پا می شه می گه: الحق که همه تون نفهمید! آخه اینم شد راه حل؟! ملت می گن خوب تو می گی چی کار کنیم؟ یارو می گه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بیمارستان که بدبخت جون داده. ما باید یک بیمارستان کنار این چاه بسازیم، که همه بهش سریع دسترسی داشته باشن! ملت دیگه خیلی حال می‌کنن، کف می‌زنن سوت می‌کشن، که ایول بابا تو چه مخی داری! یهو یه مهندس دیگه پا می شه می گه: آخه این شد راه حل؟! این همه خرج کنیم یک بیمارستان بسازیم کنار چاه که چی بشه؟ مردم تعجب می کنن، می گن: خوب تو می گی چی کار کنیم؟ یارو می گه: بابا این که واضحه، ما این چاه رو پر می‌کنیم، می ریم نزدیک یک بیمارستان یک چاه می‌زنیم!

حیف نون می ره داروخونه، می گه: آقا هزار تا میخ داری؟! یارو می گه: ‌نه. دوباره فردا میاد می گه: آقا هزار تا میخ داری؟ باز یارو می گه: نه برادر، ‌این جا داروخونه است، میخ فروشی که نیست! هی چند روز این اتفاق می افته، یارو با خودش می گه: بگذار برم هزار تا میخ بخرم‌ ،‌یه سود حسابی بکنم. فرداش دوباره حیف نون میاد می گه: آقا هزار تا میخ داری؟! یارو می گه: آره، 3 تا کارتون میخ می‌گذاره جلوش. حیف نون یک نگاه می‌کنه می گه: اََاَ....ه! آقا تو چه قدر میخ داری!

حیف نون ساندویچ فروشی داشته، ‌یک روز یک بابایی میاد می گه: ‌قربون یک ککتل بده، ‌فقط بی‌زحمت توش گوجه نگذار. حیف نون می گه: آقا امروز اصلا گوجه نداریم، می خوای خیارشور نگذارم؟!

حیف نون می ره ماه عسل، یادش می ره زنش رو ببره! به حیف نون می گن چند تا بچه داری؟ میگه 2 تا. می‌پرسن: کدومش بزرگتره؟ می گه: خوب اولیش!

حیف نون از یکی می پرسه قبله کدوم طرفه؟ یارو نشونش می ده، حیف نون می گه: باید خیلی برم؟!

از حیف نون می‌پرسن: بلدی پیانو بزنی؟ می گه: نه، ولی یه داداش دارم... اونم نه!

حیف نون یه سکه از زیر خاک پیدا می کنه، روش نوشته بوده تاریخِ ضرب: 200 سال قبل از میلاد!

Labels:



لطفا برای حمایت از ما از محصولات فروشگاه دیدن کنید:

Copyright by www.3Jokes.com