23 June, 2007
جوك هاي سري 27
مي دونيد چرا در بعضي جاها در مراسم عروسی داماد رو روي اسب مينشونند؟ خب واسه اين كه آخرين شانس فرار رو هم به اون داده باشند!
آقاي دست و دلباز داشته با خانوادش از جلوي رستوران رد مي شده بوي خوب غذا رو احساس مي كنن.
به بچه هاش ميگه بچا اگه بچاي خوبي باشين يه دفه ديگه هم از اينجا رددون مي كونم.
فرستنده جوک: علي
حيف نون ميره نانوايي، نانوا ميگه هر کسي اومد بگو پشت سرت نايستد، نون نمي رسه. حيف نون هم هر کي مي اومده مي گفته بيا جلوي من بايست، پشت سرم نون نميرسه!
به حیف نون ميگن با سرعت جمله بساز ميگه ويـــــــــــــــــژ
مهمه كه بتوني دختري رو پيدا كني كه باباش پولدار باشه، دختري كه خوش تيپ باشه، دختري كه دوستت داشته باشه...
ولي مهم تر از همه اينه كه اين 3 تا دختر نبايد همديگر رو بشناسن!
حيف نون سوار تاكسي مي شه راننده تاكسي مي گه پول خرد ندارم، حيف نون مي گه به جاش برام بوق بزن
فرستنده جوک: رضا
عبود و جاسم ميرن توالت عمومي، عبود از اين دستشويي باد صدادار مي ده، جاسم از اون دستشويي!
يک دفعه عبود داد مي زنه مي گه جاسم! عزيزم! اومدي دستشويي يا اومدي با من بحث کني؟
حيف نون مسجد مي سازه، هيچ كس نمي رفته اونجا نماز بخونه. يه تابلو مي زنه روش مي نويسه:
نماز صبح يك ركعت، خوابيده، با شير و كيك، همه روزه از ساعت 8 تا 10 صبح!
یه نفر تو خيابون 2 ساعت داد مي زنه: اين ماشين نوک مدادي مال کيه مي خوام رد شم؟ مدتي بعد صاحب ماشين مياد. طرف ميگه کجايي 2 ساعت دارم داد مي زنم؟ يارو جواب مي ده اين ماشين که قرمزه! یارو مي گه مگه نوک مداد قرمز نمي شه؟
فرستنده جوک: علي
گرگه مي ره خونه شنگول، منگول و حبه انگور. در مي زنه و مي گه: شنگول، منگول، حبه انگور، در رو باز کنين، منم، مادرتون. پينوکيو در رو باز مي کنه و مي گه: ببخشين از اينجا رفتن
حیف نون به زنش مي گه: برو مهرت رو بذار اجرا خونه بخريم!
جوك
حيف نون داشته يكي رو بدجور ميزده و هي داد ميزده كمك كمك!
بهش ميگن بابا تو كه داري اينو مي زني، تو چرا كمك ميخواي؟
ميگه آخه اين گفته اگه بلند شم لهت مي كنم!
| جوك هاي سري 26 | جوك هاي سري 27 |
Labels: Joke
| بازگشت به صفحه اصلی | Posted by Amin @ 7:11 PM |
| حقوق معنوی (کپی رایت) این نوشته |
