3Jokes . com

Funny Jokes, Funny Pictures

tmplt

خبرنامه

   RSS Feed  کانال تلگرام
   RSS Feed  فبسیوک
   RSS Feed  عضویت در خبرخوان
   RSS Feed  خبرنامه با ایمیل
   RSS Feed  راهنمایی




ارسال مطلب

جوک، اس ام اس و مطالب جالب خود را برای ما بفرستید.

فرستادن مطلب (کلیک کنید)

شماره ارسال SMS از طریق موبایل: 0935-6243988


تبادل لینک


04 October, 2007

جوک های معمولی ! (سری33)

زن به شوهر: من پنج دقیقه می رم خونه اقدس خانم باهاش حرف بزنم. تو هر نیم ساعت یک سری به غذا بزن.

بچه اولی: پدر تو هم بهت یاد داده قبل از غذا دعا بخونی؟
بچه دومی: نه، آخه مادرم خوب غذا درست می کنه
فرستنده جوک: احمد

یه روز یه خانمی زنگ می زنه به دکتر، می گه: آقای دکتر به دادم برسید بچه ام مداد قورت داده
دکتر می گه: من همین الان میام.
خانم می گه: آقای دکتر تا اون موقع من چی کار کنم؟
دکتر می گه: شما تا اون موقع می تونید با خودکار بنویسید!
فرستنده جوک: مهسا

حیف نون می خواسته زنشو طلاق بده می ره دادگاه.
قاضی: چرا بعد از ده سال ازدواج می خواهی زنتو طلاق بدی؟
حیف نون: آخه آقای قاضی از همان روز اول ازدواج همش چیزا رو پرت می کرد طرفم.
قاضی: خوب چرا حالا بعد از ده سال آمدی برای طلاق؟
حیف نون: آخه آقای قاضی، تازگی ها نشانه گیریش خوب شده!

معلم: چرا رفته هستم غلط است؟
شاگرد: آقا اجازه، برای این که شما هنوز نرفته هستید!

دیوانه اولی: اسمت چیه؟
دیوانه دومی: ابراهیم.
دیوانه اولی: اسم داداشت چیه؟
دیوانه اولی: ابراهیم.
دیوانه اولی: چه طوری می شه هر دوتاتون ابراهیم باشین؟
دیوانه دومی: همه مردهای فامیل ما اسمشون ابراهیمه. به غیر از داداشم اسماعیل، که اسمش اصغره!
فرستنده جوک: رضا

محکوم به اعدام: آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم.
دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟
محکوم: من هنوز ازدواج نکرده ام!

بچه به دوستش: تو چرا روز های آفتابی چتر با خودت میاری؟
دوستش: آخه روزای بارونی بابام اونو می بره.

دیوانه اولی: کی اومدی؟
دیوانه دومی: پس فردا.
دیوانه اولی: پس فردا که هنوز نیومده.
دیوانه دومی: می دونم چون کار داشتم، زودتر اومدم.
فرستنده جوک: محمد

زن: به من می گفتی مثل پیرزنها هستم، موهامو کوتاه کردم، حالا بهتر شده؟
شوهر: آره، اما حالا شدی مثل پیرمردها.

رئیس: شما به زندگى پس از مرگ اعتقاد دارید؟
كارمند: بله!
رئیس: خیلی خوبه! چون وقتى صبح امروز براى شركت در مراسم تشییع جنازه پدربزرگتون از اداره رفتید بیرون، اون آمده بود این جا و گفت كه مى خواهد شما را ببیند.

حیف نون از ژاپن برمی گرده. بهش می گن اون جا مشکل زبان نداشتی؟
میگه: من نه، ولی ژاپنی ها چرا.

حیف نون را از مدرسه اخراج می کنند. پدرش میاد پیش مدیر و می گه: چرا بچه منو اخراج کردین؟ معلم: آخه ازش پرسیدم "تخت جمشید" رو کی آتیش زده جواب نداد. پدر حیف نون هم با قیافه طلب کار گفت: ای بابا! این که دیگه اخراج نمی خواست! من خودم نجارم، برای جمشید آقا یه تخت جدید می سازم.

حیف نون شیلنگ آب می گیره روی تلویزیون، می گه نگفتم این جا فوتبال بازی نکنید؟

معلم: بگو ببینم آفریقا کجاست؟
شاگرد: (با گریه) آقا اجازه، چرا هر وقت یک چیزی گم می شه از من می پرسید؟
فرستنده لطیفه: رز

مادر و بچه جلوی قفس میمون...
بچه: مامان این میمونه شبیه عمه کبری است.
مادر: عزیزم اگر به گوشش برسه خیلی ناراحت میشه.
بچه: مامان من خیلی یواش گفتم می مونه نشنید.

Labels:



لطفا برای حمایت از ما از محصولات فروشگاه دیدن کنید:

Copyright by www.3Jokes.com