3Jokes . com

Funny Jokes, Funny Pictures

tmplt

خبرنامه

   RSS Feed  کانال تلگرام
   RSS Feed  فبسیوک
   RSS Feed  عضویت در خبرخوان
   RSS Feed  خبرنامه با ایمیل
   RSS Feed  راهنمایی




ارسال مطلب

جوک، اس ام اس و مطالب جالب خود را برای ما بفرستید.

فرستادن مطلب (کلیک کنید)

شماره ارسال SMS از طریق موبایل: 0935-6243988


تبادل لینک


15 November, 2007

پشیمانی

"در ایامی که صاف و ساده بودم"
به فکر درس و مشق افتاده بودم

همیشه جزوه ای اندر بَرَم بود
سرم لای کتاب و دفترم بود

همه درها به رویم بسته بودم
ز خرخوانی شدیداً خسته بودم

ز خواب و از خوراک افتاده بودم
به بَربَچ پاسخ رد داده بودم

خریٌت کرده بودم بیش در بیش
پراندم از خودم بیگانه و خویش

به عشقم اس ام اس دیگر ندادم
جگرخون می شوم افتد چو یادم

نمودم دَس بسر،عشق نهانم
دلیل این حماقت را ندانم

موبایلم را همیشه آف کردم
حسابی خر شدم من گاف کردم

زدم بر کامپیوتر چهار تکبیر
نمودم قهر با آهنگ و تصویر

نکردم رایت آهنگ جدیدی
شکستم رایتر و دستگاه وسی دی

ز خود ضبط خَفن را دور کردم
به شدت خویش را سانسور کردم

نه در فکر کانال ماهواره
نمودم جمع دیشش را دوباره

ز فکرم دور شد لیلا و اندی
فراموشم بشد آهنگ سندی

برفت از یاد آهنگ متالیک
ندیدم فیلم های خوب و آنتیک

ز اینترنت شدیداً دور گشتم
چو خود می خواستم مجبور گشتم

ز وبگردی نمودم ترک عادت
ز بیخوابی بکردم خویش راحت

ز چت کردن نمودم توبه ای سخت
خیالم شد کمی آسوده و تخت

بکردم آی دی او را فراموش
نمودم لامپ خود را باز خاموش

نکردم هیچ ایمیلی دگر باز
خریٌت را نکردم باز آغاز

کشاکش بود در اعماق جانم
کسی آگه نمی شد از نهانم

خلاصه خویش را محدود کردم
ره ابلیس را مسدود کردم

سر ساعت به پای کار بودم
ز صبح تا نیمه شب بیدار بودم

نمودم در شگفت افراد خانه
ندادم دست خویشانم بهانه

دگر بهر غذا کی داد کردم
برای شام کی فریاد کردم

شدم راضی به خامه با مربا
نبودم دیگر اندر فکر پیتزا

هرآنچه مادرم می پخت خوردم
دگر من آبرویش را نبردم

همه گفتند بَه بَه چه جوانی
خدا قسمت کند در زندگانی

خوشا بر حال شخص مادر او
زده این بچٌه تاجی بر سر او

چگونه یکشبه این گونه گشته
چه بوده این چنین وارونه گشته

همه اندر شگفت از کار ایٌام
چگونه گشته اسب سرکشی رام

خلاصه کار ما درس و دعا بود
به تست و نکته فکرم مبتلا بود

نمودم دوره هر درسی فراوان
خریدم جزوه از آینده سازان

شدم درتست، حاذق چون قلم چی
شدم دکتر پس از آن نسخه پیچی

چو تابستان شد و هنگام کنکور
هزاران بار رفتم تا لب گور

ولی ما امتحان را خوب دادیم
به خود ما وعدۀ مطلوب دادیم

پذیرفته شدم در رشته ای ناب
نمی دیدم چنین چیزی به جز خواب

درآمد اسم من در روزنامه
زدند عکس مرا در هفته نامه

درآوردم سری در بین سرها
به رویم باز شد آن بسته درها

بگفتا دختر همسایه تبریک
به من تقدیم شد یک هدیۀ شیک

پدر برمن بگفتا آفرینا
نمودی رو سفیدم نازنینا

دگر مادر نگو با شور و شادی
بگفتا پاسخم را خوب دادی

به پا بنمود جشن با شکوهی
ز دوش خویشتن برداشت کوهی

شدم وارد به دانشگاه تهران
نمودم سعی و کوشش ها فراوان

گرفتم مدرکی با نمرۀ خوب
خریدم بهر آن یک قاب مرغوب

نمودم قاب یعنی ما فلانیم
مهندس گشته ایم و شادمانیم

به کار خویشتن مغرور بودم
ز ژرفای حقایق دور بودم

چو بگذشت زین قضایا چند ماهی
ز دانشگاه بگرفتم گواهی

شدم مشمول و دیدم چاره ای نیست
در این دنیا چو من بیچاره ای نیست

شدم سرباز و گشتم من نظامی
شدم مامور بخش انتظامی

شدم افسر ولی تاجی نه برسر
شدم عاشق ولی یاری نه دربر

بما بگذشت بیهوده دوسالی
پز عالی ولی با جیب خالی

گرفتم کارت در پایان خدمت
شدم راحت از آن زندان نکبت

سپس در جستجوی کار بودم
چو خیل دوستان بیکار بودم

بهر جایی که شد، گشتم روانه
به شرکت یا محل کارخان
ه
هزاران وعده و پیمان شنیدم
ولی از آن همه خیری ندیدم

نه من وابسته بودم بر نهادی
نه شرکت کرده بودم در جهادی

نه آقا زاده ای بی ریش بودم
نه فردی عاقبت اندیش بودم

خلاصه هرچه من سگدو زدم بیش
نبردم کاری آخر باز از پیش

در این اوضاع و احوال پریشان
بدیدم من یکی از قوم و خویشان

که بود او آشنا با کار بازار
شگرد اصلیش قاچاق سیگار

به من گفتا چرا بیکار هستی
چرا چون دیگران سربار هستی

بیا اینجا به نزد دوستان باش
نخواهم کرد اسرار تورا فاش

بداد آن خویش گوشی را به دستم
ز تحصیلات طرفی من نبستم

بدیدم مایه در بازار باشد
فقط ابله به فکر کار باشد

پشیمان گشته ام از کردۀ خویش
نبرده علم کار بنده را پیش

ز کار خویشتن من شرمسارم
نمودم شعر ایرج را شعارم

بگویم با رها با مدٌ و تشدید
"که گه خوردم غلط کردم ببخشید"

ندیدم روی خوش در زندگانی
اگر چه رفته ایام جوانی

- ساسان برمکی

Labels:



لطفا برای حمایت از ما از محصولات فروشگاه دیدن کنید:

Copyright by www.3Jokes.com