3Jokes . com

Funny Jokes, Funny Pictures

tmplt

خبرنامه

   RSS Feed  کانال تلگرام
   RSS Feed  فبسیوک
   RSS Feed  عضویت در خبرخوان
   RSS Feed  خبرنامه با ایمیل
   RSS Feed  راهنمایی




ارسال مطلب

جوک، اس ام اس و مطالب جالب خود را برای ما بفرستید.

فرستادن مطلب (کلیک کنید)

شماره ارسال SMS از طریق موبایل: 0935-6243988


تبادل لینک


04 January, 2008

جوک های سری 40

قاضی به متهم: آیا شما یک صندلی به طرف خانمتان پرت کرده اید؟
متهم: بله قربان.
قاضی: آیا شما از این عمل خودتان پشیمان و متاسف هستید؟
متهم: البته که متاسف و پشیمانم، صندلیه نسبتاً نو بود!
فرستنده لطیفه: الیاس

حیف نون اسم پیغمبر(ص) یادش می ره، می گه: بر جمال پاک پدر خانم حضرت علی(ع) صلوات!

حیف نون داشته دعا می کرده: خدایا! یه وانت نیسان بهم بده. و این جمله رو تکرار می کرده.
بعد می شنوه که یک نفر دیگه هم از اون طرف می گه: خدایا یه هزار تومانی بهم بده، اونم همین جوری داشته اینو تکرار می کرده.
حیف نون دیگه خیلی عصبانی می شه، می گه: بابا بیا این هزار تومان رو بگیر برو، بزار حواسش به ما باشه!

یک روز دو تا دوست واسه هم خالی می بستند.
اولی می گه: ما یه کوه کنار خونه مون داریم که هر وقت می گیم جاسم، دو سه بار می گه جاسم... جاسم... جاسم...
دومی می گه: این که چیزی نیست، ما یه کوه داریم کنار خونه مون که هر وقت می گیم جاسم، می گه: کدوم جاسم؟
فرستنده جوک: رویا

یه مامور سرشماری تو آبادان می ره در یک خونه در می زنه، بچه آبادانیه با یه عینک ریبن (RayBan) به چشمش میاد دم در.
یارو می گه: من اومدم برای سرشماری.
بچه می گه: کا، سرشماری دیگه چیه؟
یارو می گه: بچه جون برو بگو بزرگترت بیاد.
بچه میره تو یکی دیگه میاد. اونم نمی دونه سرشماری یعنی چی.
میره یکی دیگه میاد.
خلاصه چندتا شون میان و می رن، و هیچ کدوم نمی دونن سرشماری یعنی چی، یارو ماموره شاکی می شه می گه: بابا! بگو اصلا همه بیان دم در.
آبادانیه می گه: نمی شه.
ماموره می گه: چرا؟
آبادانیه می گه: کا، به جون تو هیچ راهی نداره.
ماموره می گه: آخه چرا؟
آبادانیه می گه: کا، آخه ما یه ریبن بیشتر نداریم!

زن: تموم بچه ها عقلشونو از من به ارث بردن.
مرد: حق با توست، چون عقل من سر جاشه!
فرستنده جوک: حمید

حیف نون به دکتر خانوادگی شون زنگ می زنه می گه: حال پدرم خوب نیست بیاین و نگاهی بهش بکنید.
دکتره می گه: من پرونده بابای شما رو خوب خوندم و می دونم باباتون کاملا سالمه فقط خیال می کنه که مریضه اصلا جای نگرانی نیست.
بعد از یک هفته دکتره زنگ می زنه به حیف نون تا حال پدرش رو بپرسه.
می گه: خوب، حال پدرت چه طوره؟
حیف نون میگه: والا نمی دونم، فقط از دیروز تا حالا خیال می کنه که مرده!
فرستنده جوک: رسول

پدری به دخترش می گه: دخترم راجع به پیشنهاد ازدواجی که بهت داده اند خوب فکرهایت رو بکن.
دختر گریه کنان می گه: ولی من می خواهم پیش مامانم باشم.
پدر: خوب، او رو هم با خودت ببر عزیزم!

حیف نون دو تا چراغ قرمز رو رد می کنه.
پلیس نگهش می داره، ازش می پرسه چرا پشت چراغ قرمز توقف نمی کنی؟
حیف نون می گه من از یه نفر آدرس پرسیدم، گفت چراغ اول رو رد می کنی، چراغ دوم رو رد می کنی، رسیدی چراغ سوم می پیچی دست راست!
فرستنده جوک: محمد

زن از شوهرش می‌پرسه: عزیزم، تو منو دوست داری؟
مرد می گه: خوب معلومه عزیزم، اگه دوست نداشتم، چطور می تونستم هر شب بیام خونه پیشت، وقت و عمرم رو تلف کنم؟

Labels:



لطفا برای حمایت از ما از محصولات فروشگاه دیدن کنید:

Copyright by www.3Jokes.com