3Jokes . com

Funny Jokes, Funny Pictures

tmplt

خبرنامه

   RSS Feed  کانال تلگرام
   RSS Feed  فبسیوک
   RSS Feed  عضویت در خبرخوان
   RSS Feed  خبرنامه با ایمیل
   RSS Feed  راهنمایی




ارسال مطلب

جوک، اس ام اس و مطالب جالب خود را برای ما بفرستید.

فرستادن مطلب (کلیک کنید)

شماره ارسال SMS از طریق موبایل: 0935-6243988


تبادل لینک


10 August, 2008

جوک های سری 50

حیف نون با گوسفنداش لج می کنه، می بردشون زمین چمن مصنوعی!

حیف نون با زنش دعواش می شه، چراغ رو خاموش می کنه. زنش می گه چرا چراغ رو خاموش کردی؟ می گه آخه جواب ابلهان خاموشیست!

حیف نون داشته دعا می کرده: خدایا منو نیامرز!
ازش می پرسن چرا این جوری دعا می کنی؟ می گه دارم شکسته نفسی می کنم!

حیف نون رنگ می زنه ثبت احوال، می گه ببخشید اونجا ثبت احواله؟ می گن بله... می گه من امروز حالم خوبه، لطفا ثبتش کنید.
فرستنده: مهناز

آقای دست و دلباز چشماش ضعیف بوده، عینک می زده.
زمان خواندن روزنامه، هی عینکش رو می زده یک کمی می خونده... دوباره می ذاشته تو جیبش... دوباره می زده یه خورده می خونه... و همین طور.
دوستش می گه: خوب، چرا عینکت رو نمی زنی یک دفعه همه شو بخونی؟
آقای دست و دلباز می گه: آخه اونایی که درشت نوشته بدون عینک می تونم بخونم، عینک نمی زنم که شیشه اش مصرف نشه!

به حیف نون می گن فعل خوردن رو صرف کن. می گه: میل ندارم، صرف شده، نوش جان، چشم!
فرستنده: 0912xxxx985

از حیف نون می پرسن دو دو تا؟ می گه چهار تا... گند می زنه تو جوک!

آمریکایی ها یه کامپیوتر می سازن که می تونسته به هر سوالی جواب بده. یه ‌ژاپنیه میاد درباره ربات سوال می کنه کامپیوتر به اندازه ده تا کتاب بهش اطلاعات می ده. آلمانیه درباره موشک سوال می کنه، کامپیوتر به اندازه بیست تا کتاب بهش اطلاعات می ده، ایرانیه میاد میشینه می پرسه چه خبر؟ کامپیوتره هر چی اطلاعات داره از اول تا اون آخر می ده. بعد ایرانیه می گه دیگه چه خبر؟ کامپیوتره هنگ می کنه!

زوج جوانی کنار ساحل نشسته بودند. آقاهه (خودم جوک رو ترجمه کردم این شکلی شد!) می پرسه: عزیزم من اولین عشق تو هستم؟ خانمه می گه: بله، البته که هستی... من نمی دونم چرا شما مردا همه تون همین سوال تکراری رو می پرسید!

در یک همایش بزرگ مردی که کیف پول خود را با موجودی 10هزار دلار گم کرده بود، اعلام کرد که به یابنده کیف پول 100 دلار جایزه خواهد داد. شخصی از انتهای سالن فریاد زد: من 150 دلار می دهم!

جوک کمونیستی: افسر KGB در پارک قدم می زند. به پیرمرد یهودی که در حال خواندن کتابی است بر می خورد.
- ای پیرمرد! چی می خوانی؟
- تلاش می کنم عبری یاد بگیرم.
- عبری به چه دردت می خورد؟ افسر متعجب می ماند.
- من عبری را برای این یاد می گیرم که بعد از مرگم در آسمان بتوانم با ابراهیم و موسی صحبت کنم. در بهشت همگی به عبری سخن می گویند.
- و اگر بعد از مرگ به جهنم بروی چه؟
- خوب! در اون صورت روسی رو بلدم!

پیرزنه 200 سال عمر کرده بود، بهش می گن: مادر! تو این سن چه آرزویی داری؟ می گه: ننه 6 سال دیگه عمر کنم بشم 206 جوونا بیافتن دنبالم!
فرستنده: mariii و 0935xxxx336

Labels:



لطفا برای حمایت از ما از محصولات فروشگاه دیدن کنید:

Copyright by www.3Jokes.com